محمد رضا واليزاده معجزى

219

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

فراشباشى تنبيه مىشود بعد از نشستن مير تيمور خان ، شاهزاده فرمان داد چوب و فلك آوردند مير تيمور خان از اين دستور سخت به هراس افتاد و در دل گفت شاهزاده سوگند خورده مرا به قتل نرساند ، ولى براى رد قسم مرا به چوب مىبندد تا جراحات چوب مرا تدريجا تلف سازد ولى بر خلاف تصور او ظل السلطان حكم كرد پاهاى فراشباشى را در فلك گذاشتند و دو فراش قوى بنيه مشغول چوب زدن به كف پاى فراشباشى شدند و چون خود شاهزاده ناظر بر عمل بود ، از ترس او با تمام قوت چوبها را به كف پاى فراشباشى فرود مىآوردند و فراشباشى فرياد مىزد « قربان گناه من چيست ؟ » وقتى كه به حد كفايت او را زدند ، شاهزاده گفت : « او را رها سازيد » آن‌وقت با فحشهاى آبدار او را در موقف سئوال و جواب درآورده و گفت : « اى مرد بيرحم بىانصاف آيا در آشپزخانه و آبدارخانه من آن مقدار غذا و آب نبود كه اين مرد را در 48 ساعت گرسنه و تشنه در زير زنجير گران نگاه داريد ؟ اگر اين پيرمرد در اين دو شبانه‌روز از گرسنگى و تشنگى مىمرد من كه به او تأمين جانى داده و پشت قرآن را برايش مهر كرده‌ام و طبق موازين شرع و عرف مسئول حفظ حيات او هستم ، در قبال اين پيمان‌شكنى در جواب مردم چه مىگفتم و اين عمل سنگين و شرم‌آور را چگونه مىتوانستم جبران سازم و براى من و قول و لسان من در ميان مردم ديگرچه ارزش و اعتبارى باقى مىماند ؟ آيا از من اين عذر را مىپذيرفتند كه بگويم گناه از جانب فراشباشى بوده ؟ بديهى است در قبال اين عذر مردم مىگفتند پسر شاه يك نفر را بوسيله قرآن گول زده و به ديوان آورده و محرمانه به فراشباشى دستور داده او را آن‌قدر گرسنه و تشنه در زندان نگاهدارند تا بميرد . » بعد از اين تذكرات دستور داد طوق و زنجير گران را از مير تيمور خان برداشتند ، به‌جاى آنها يك زنجير شكارى سبك وزن به گردنش بسته و او را در يكى از اطاقهاى مفروش دار الحكومه تحت‌نظر و مراقبت قرار دادند . مير تيمور خان در پرخورى امتحان مىدهد قبلا نوشتيم كه موقعى كه مير تيمور خان را به حضور ظل السلطان آوردند ، ضمن تحقيقاتى كه از او كرد ، پرسيد : چقدر غذا مىخورى ؟ مير تيمور خان كه شكمى قوى و هوشى سرشار